تبليغاتX
اندوه تنهایی من
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرما...

آره چند هفته اي هست كه كلاٌ  از بين رفتم فكر ميكردم تا ولنتاين حتما ديگه ... اما نشد

دوست عزيزم تعجب نكن با ديدن اين عكس. چون ديگه من روزي ندارم كه بخوام با خوشي شب كنم

ديگه حرفي ندارم كه بخوام تويه اين تنهايي تو اين روز بهت بگم

اما يادت باشه هنوز منتظر عروسكي هستم كه هيچ وقت برام نگرفتي و فقط دروغ...

...؟!happy valentines day to u

البته فكر نمي كنم كه تعجب كنيد چون اگه مطالب قبلي ايه منو خونده باشيد متوجه ميشيد كه ...

معذرت اصلا حوصله ندارم در مورد تاريخچه ولنتاين بنويسم و اصلا اين روز را دوست ندارم

و اگه بتونم به كل اين روز را از ذهن همه مردم پاك مي كنم تا ديگه كسي نباشه با خاطرات گذشته ...

اين مطلب را به خواهش چند از دوستانم نوشتم

راستي مهم تر از ولنتاين فرارسيدن محرم الحرام را به همه شما دوستاي عزيزم تسليت ميگم

واقعا ماه جالبيه  بچه ها تويه اين 10 روز هر كاري داريد ولش كنيد يه سر به اين تكيه ها بزنيد

البته اگه ميخوايد خالي بشيد از هرچي ...

به نقل از بزرگي ميگن كه امام زمان(عج) اشخاص مراسم امام حسين را خودش مشخص ميكنه

يعني مداح  روحاني و مردم اي كه بايد اون روز تويه اون مراسم شركت كنند را خود  امام براشون كارت دعوت ميفرسته

اميدوارم كه براي من هم بفرسته...؟؟؟

حتما ادامه خاطرات پارسا جون را تا چند روز آينده مينويسم.

(آيدين) راستي  داري خيلي زود فرامو...!!!!!!!!!!!!!!!

واقعا ازتون ممنونم كه لطف داريد و به كلبه تنهايي من سر ميزنيد

اما خوشحال ميشم اگه موقعه رفتن درب كلبه را نبنديد تا بازم...""""

سكوت تنها عملي هست كه ميتونيد همه حرفهاي دلتون را ....

 

                             پ.ص.ت.رامين

حالا شما بنويسيد براي دل تنگم   شك نكن روي اين شعر آبي كليك كن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1383ساعت 22:57  توسط رامین  | 

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

رامین

پ . ص . ت . رامين

حالا شما بنويسيد براي دل تنگم   شك نكن روي اين شعر آبي كليك كن

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 بهمن1383ساعت 22:15  توسط رامین  | 

 

تنهايي

وقتی كه نمی توانی بوسيله كلمه ها صداقت شقايق را به قلبت ثابت كنی وقتی كه كلمه ها دست به دست هم ميدهند تا تو را در گذر زمان به دست بيابان تنهايی و فراموشي بسپارند.وقتی كلمه ها آنقدر لطف ندارند تا دستانت را برای سرودن شعری ياری كنند.وقتی می فهمی كه بايد حتی از كلمات و روح آسمانيشان هم نا اميد شوي آن وقت سكوت زيبا ميشود.آن وقت همه از سكوتت می فهمند كه تو چقدر آسمان را دوست داری و اين زمين را در مقابل يك تكه ستاره ی خاموش هم نمی پذيري

سلام

من برگشتم تا بازم شروع كنم به نوشتن اما فكر ميكردم اين بار بتونم از اميد به آينده بنويسم كه اين بار هم نشد. من از تمامي دوستاني كه توي اين چند روز من نبودم و كلي برام آف ف گذاشته بودن ممنونم .امروز مي خوام سرگزشت يكي از دوستانم را بنويسم كه فكر كنم با خوندنش اشك از ... اما اگه شما دوست عزيز كه داري ميخوني پسري يكمي تجربه كسب كن و اگه دختري يكمي ساده بگير اونقدراهم كه فكر ميكني پسرها ... نيستن. فراموش نكنيد حتماٌ نظر بديد چون تويه اين تنهايي نياز دارم

حيف كه ...

آخرين نامه دل پارسا به (پ)

سلام عزيزم. مي دونم كه از دست من خيلي ناراحت هستي اما چيكار كنم مجبور بودم هرچي تو دلم بود را براي تو بگم. وقتي كه حرف هام و نمي زدم ميگفتي كه چيه همه حرفهات را نيمه مي زني ولي حالا كه گفتم پا گذاشتي روي دلم و هرچي خواستي گفتي هيچ حرف ات تا به حال برام بد نبوده اما اين حرف ات كه گفتي من و تو به درد هم نمي خوريم برام باوراش مشكله. چرا اين حرف را بعد از گذشت اين همه ماه داري ميگي چرا همون روز اول نگفتي كه ما به درد هم نمي خوريم .آره مي دونم دلت سوخته بود براي من آخه فكر ميكردي كه... آره از اون روز كه حرف از جدايي زدي ديگه حتي اسم خودم را هم فراموش كردم هركاري مي خوام بكنم مياي جلوي چشمام و من را ... يادش بخير اون روزايي كه زنگ مي زدم و تا ساعتها با هم صحبت مي كرديم آره ياداش بخير اون روزايي كه من را قال مي زاشتي.

نمي دونم آيا مي دوني تنهايي يعني چي. فكر نمي كنم كه بدوني تو هميشه سرت شلوغ بوداش حتي براي مني كه به ظاهر عزيز دلت بودم. تو لذت داشتن خواهري خوب مادري خوب كه بتوني با هاشون درد دل كني را حس كردي. آره تو چون خوب بودي همه براي تو خوب بودن اما من چي مني كه بد بودم و همه براي من بد.. من فكر ميكردم تنها خوب من تويي اما حالا كه دست گذاشتي رويه جدايي دارم احساس ميكنم كه هيشكي تو دنيا من را دوست نداره.

چند روز پيش وقتي گفتي كه بايد از هم جدا بشيم يه مسير بسيار طولاني را پياده رفتم تا خونه. همين طور كه داشتم روي برفهاي كنار خيابان راه ميرفتم حواسم نبود و نزديك بود يه متوريه به من بزنه اما ... رفت اش اما چند لحظه ديگه برگشت اومد به من گفت عاشقي اولش اظهار نكردم گفتم نه مشكل دارم مي خوام كمي فكر كنم.بعد كمي با هم صحبت كرديم متوجه شدم كه اون درداش خيلي بيشتر از من وقتي زندگيش را براي من گفت يكبار ديگه بايه لبخند زيبا گفت من كه فكر نمي كنم مشكلي داشته باشي جز درد عاشقي يه لحظه كنترل ام را از دست دادم و ابرهاي بهاري چشمام شروع به باريدن كردن اون دوست چند لحظه اي من را بغل كرد و گفت عاشق شدن يك حادثه است ولي جدايي يك قانون پس فكر اش را نكن بيا دلت را بزن به دريا برو تا عمق تنهايي ببين تنهايي چه صفايي داره. گفتم چطور ميتوني اين حرف را بزني وقتي ريشه وجودم از من داره جدا ميشه وقتي كه تنها دليل بودنم داره من را تنهامي زاره چطور ميتوني اين حرف را بزني وقتي كسي كه به من ميگفت قلبت ماله من باشه. داره به سادگي يك قصه از من جدا ميشه. آره عزيزم براي من سخته كه بخوام ازات جدا بشم اما چيكار كنم كه تو من را دوست...

آره خوب مي دونم بهت توهين كردم آره خوب ميدونم كه با هات بد رفتاري كردم آره مي دونم تويه اون نامه هرچي اومد تو دهنم بهت گفتم . اما خوب ازات معذرت خواهي كردم اگه فراموش كردي الان دارم ازات معذرت خواهي ميكنم منو ببخش و حاظرم هر حكمي (جز جدايي) كه دلت مي خواد ... بخدا حتي اگه حكم مرگ با دار باشه را مي پذيرم مي دوني براي چي اين حرف را ميزنم اخه اونوقت مي دونم كه من را بخشيدي و حداقل براي يك دفعه هم كه شده من را دوست داشتي درسته شايد ديگه وجود خارجي نداشته باشم اما همين كه تويه جاده هاي فرعي زهنت سير ميكنم برام كافيه. ولي اينطور كه تو خواستي جدا بشيم . ميدونم ديگه هيچي از من نمي مونه تويه ذهن ات حتي يك برگ خشك...

توی نگاهت عشقو ديدم ،‌ تپش قلبو شنيدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسيدم
توی کتابا عشقو خوندم عکس خورشيدو سوزوندم
جای خورشيد توی کتابا نقش چشماتو نشوندم
توروخدا برگرد من خيلی دلم واست تنگ شده ... من خيلی دوستت دارم ...
به حرفات ،‌ به دلداريات ،‌ به مهربونيا و محبتات

نمی دونم ديگه چه جوری بگم که خيلی بهت احتياج دارم ... ...
از روزی که تو رفتی پريده رنگ شادی

اما خورشيد می تابه مثل يه روز آبی
چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز
چطور هنوز قناری سر ميده بانگ آواز
مگه خبر ندارن تو نيستی در کنارم
چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم
لعنت به اين تنهايی دلم برات تنگ شده

قبل از اينكه به هم جواب بدي دل تو دلم نبود با خودم ميگفتم كه نكنه بگه ديگه نمي خواد با من باشه ولي همون لحظه يكي تو دلم ميگفت برو بابا مگه ميشه اون دوست داره يعني تو انقدر ارزش اين را نداري كه وقتي حقيقت را متوجه بشه ديگه نخواد با ...

چه مسخره روز تولد من تو تصميم گرفتي كه يك تبر بخري و روز تولدات خريدي و به من هم نشون دادي و تو سالروز ديدارمون اون تبر را بالا اوردي تا به ريشه من بزني اما فقط يك لحظه قفلت كردي و من فرار كردم و حالا تويه روزي كه اولين قرار را گذاشته بودي تا من بيام خونتون(البته كنسل شد)اين تبر را محكم زدي به تنه من آخه تو فكر نكردي كه روي اين درخت پرندها به تن خستگيشون ... آخه تو فكر نكردي اگه اين تبر را بزني ديگه مسافراي جاده غم كجا ميخوان ... آره تو فارغ از هر فكري فارغ از هر بود و نبودي زدي آره زدي طوري كه ديگه هيچي نمونده از من جز چندتا ريشه نازك كه اونها هر لحظه احتمال داره با پا گذاشتن مسافري از بين بره.

من ميخواستم بعد از جدا شدن از تو 40 روز لباس مشكي بپوشم تا به كل براي من از بين بري. اما كمي كه فكر كردم متوجه شدم كه ديگه اختيار فكر خودم دست خودمه و تو هيچ نقشي نمي توني داشته باش به همين دليل تصميم گرفتم كه تويه فكرم پرورش ات بدم طوري كه يه روزي اگه ...

يادته وقتي از كنار اون ... گذر ميكرديم ميگتي كه ببين جهزيه من را بايد از اينجا بخريم يادته وقتي داشتيم از توچال بر ميگشتيم تو اون خونه هرو ديدي و گفتي كه بايد تويه اين خونه زندگي كني... اما حيف كه زود گذشت. وقتي كمي به دوروبرم كه نگاه ميكنم مبينم حتي كبوترها تويه اين سرما اومدن بيرون و هركدوم به يه نحوي به من تسليت ميگن . وقتي مي بينم كه ... آره وقتي تو بودي من مي دونستم كه كسي را دارم تا وقتي لم گرفت بهش تكيه كنم اما حالا كه رفتي تكيه گاهم شده باد كه هر چي از دل تنگم براش ميگم خيلي زود...

خوب دوستان عزيزم بقيه اين نامه را براتون خواهم نوشت اما يادتون باشه كه قسمت همه رفتنه اگه كسي بگه من ميمونم چون دوتامون ميخوايم بازم بايد بدونه كه ...

اميدوارم هيچكدومتون به درد پارسا جونم دچار نشيد اما يادتون باشه يه دوست مثل يك گل رزي كه به دل همه ميشينه اما تا نشست سعي كنيد كه خوب بهش برسيد تا ريشه هاش براحتي از ريشتون جدا نشه

خيلي پارسا دوست داره كه عنوان اين مطلبش را بزارم پرنيان سرد به همين دليل اين كار را هم كردم

 براش دعا كنيد

غم:

وقتی به دنيا آمدم صدايی در گوشم طنين انداخت و گفت تا آخرين لحظه عمرت با تو خواهم ماند

گفتم تو کيستی ؟؟؟

گفت : غم!!

خيال کردم غم عروسکی است که ميتوان با آن بازی کرد

و حال که فکر ميکنم ميبينم خود عروسکی هستم

آره ... تو همون تنهاترینی

حالا نوبت شماست كه بنويسيد كليك كن حداقل براي دل من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 بهمن1383ساعت 23:37  توسط رامین  | 

یادش..

آخه چقدر بهت بگم برو؟! چقدر باید بهت بگم برو راحتم بزار؟! چرا حرف تو گوشت نمیره؟! از جونم چی می خوای!! دوبار داشتم اون روز زیر بارون قدم می زدم که بازم اومدی...؟! بدون اجازه هم که میای... از دستت راحتی ندارم... بعضی وقتها زیاد میای ! بعضی وقتها کم... ولی ازات خواهش می کنم تو را به بهترین ات دیگه نیای لطفا... ولی از ته قلب نمی خوام!! خوب چیکار کنم دیگه؟!خیلی سرکش شدی... خیلی پر رویی!!!! آخه تو خودت از من ... پس چرا دست از سرم بر نمی داری!!! یه روز اومدم زرنگی کنم ... رفتم یه قفل بزرگ خریدم که در را چفت کنم... ولی اومدی و قفل را هم شکوندی!! اگه میگفتی که چی می خوای از جونم اینقدر ناراحت نمی شدم.... موقعی هم که میرسی به ما زبونت را موش میخوره. کارت شده فقط اومدن... بعداش یه نگاه عمیق کردن و بعد هم رفتن... نمی دونم چیکار کنم ... تو را خدا حرف بزن ... ازات خواهش میکنم...!

دیگه بسه هرچی اومدی تو فکرم و ذهنم رو مشغول کردی ... این فکر من از دست تو آسایش نداره... افکارم رو پریشون کردی... باید چیکار کنم که دیگه نیای به فکرم....!!1

تقصیر خودمه ....... چون دوست دارم

امیدوارم شما هم زندانی این ...نباشید

آره برای بعضی ها این حالت جالبه اما اگه برای یک دفعه گل وجودتون پرپر بشه اونوقت دیگه براتون حاصل این فکرها میشه چند تا اشک چند تا اشکی که

چقدر لذت بخش تهایی

این بار در سکوت تنهایی خود می نشینم و برای خود میگویم نه برای تو...

کاش آن روزها که برای تو گفته بودم دفتر خاطراتم را به زیر پا ...

مینشینم بر روی میز تنهایی خویش درست است هوا بسیار سرد است اما نمی دانم که آیا این سرما ماندنی است یا ...

دوست دارم

با یک دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمی بندم

به آسونی یک غصه تو از عشقم گذر کردی دلم یه گوله آتیش تو اونو شعله ور کردی میون اینهمه آدم

شدم تنهاترین تنها من و اینجا رها کردی تو در این گوشه ...

ببین بغضه شکستم را نمیگم دیر یا زود اگه چیزی برام مونده یه موشتی خاطره بوده

واسه این عاشق ساده یه روز مثل خدا بودی نمی دونست دل ساده که خیلی بی وفا بودی

با اینکه دل بریدم من شکسته بال پروازم هنوزم تویه غربت برات معنای نیازم

حالا نوبت شماست برام بنویسید کلیک کنید فقط برای دل من دلشکسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 بهمن1383ساعت 21:24  توسط رامین  |