تبليغاتX
اندوه تنهایی من
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرما...

سلام

آره ...؟ جمعه ۲۴ تیر... تولدم مبارک . بدم میاد از این که بخوام چند تا عکس شیرینی یا تولدت مبارک بندازم...؟

ببخشيد كه خيلي وقت بود چيزي ننوشته بودم آخه ديگه سكوتم به دستهام هم رسيده بودنند اونها هم نمي خواستن من و ياري كنن آخه اونها هم به ياد دستهايه زيباش فرياد مي زدن فريادي كه پر بود از سكوت من و تو ...

به برگ خيره شده بود و بر لب چيزي زمزمه مي كرد. باد تندي وزيد و زمزمه اش را خاموش كرد. كاش مي دانست كه نمي بايست به برگ هاي پاييزي دل سپرد ... و عشقش زير پاي عابران، له شد. 

باورم نمیشه... 

هميشه توي اين باور بودم كه تا آخر، آخرش تا جايي كه زندگي براي من و تو به پايان برسه،  با هم هستيم.آره نازنين بد جوري به خندهات و به نگاهاتو به صدات عادت كرده بودم. ديگه شده بود عادت هميشگي كنار لبه باز پنجره چشم انتظار اومدنت بنشينم و از دور برات دست تكون بدم. تقسير تو بود، آره تو...؟ چون هميشه تو چشات برق شادي اميدي موج مي زد. هميشه نگاهات من و از نگروني در مي آورد و به من مي گفت، نازنين هستم تا آخرش تو مال منيو كنار هم ... ولي  كو ... كو ...؟ اون همه لطف و صداقت كو اون همه مهربوني، برگرد ! برگرد !!! آخه ديگه طاقت دوري تو را ندارم. تا كي يه گوشه تنها بشينم كنار در باز پنجره به اميد اينكه بر مي گردي... بر مي گردي... آيا ...؟ آره ساكتم، ساكتم از روزي كه تو رفتي و نيستي كنارم،  اما تو قلبم دارم يه دنيا شكايت از فرياد سكوتم ...  تو دلم دارم يه دنيا از غم نداشتن صداي سكوتم...؟ منتظر مي مونم تا تو برگردي.   باز مثل اينكه ديونه شدم اين حرفا،  ياد آور خاطرات گذشته و تكرار نگاهات چه فايده به دل مدام قول دروغ دادن كه يار بر مي گرده چه فايده، بايد اين حقيقت لعنتي رو باور كرد، بايد گذاشت كه اشكها روي گونه ها سرا زير بشه، ولي نبايد با سرنوشت جنگيد، نه اصلاٌ نميشه جنگيد... آره تو رفتي، رفتي تا به آرامش ابدي برسي و من و با اين همه مشكلات و كوهي از غم تنها گذاشتي.

عيبي نداره مهم براي من آرامش و راحتي توووووِ 

پس به خواب بدون لالايي و قصه كه همه چيز ديگه تموم شده، كار اين زمونه، شكستن دلِ عاشق شده، تويي كه  خودتو سپردي به خروارها خاك سرد.

آيا...........  نه ...........   نمي دونم............. اي كاش......

اصلاٌ تقصير من و تو نبود كار خدا بود. ما هيچ دخالتي تويه سرنوشتمون نداريم. قسمت من اينه كه تويه اين دنيا تنها باشم و قسمت تو تويه اون دنيا...

اما كي گفته آدم عاشق تويه اين دنيا تنها مي تونه بمونه...؟ كي ....  كي گفته ....؟

 

باورم نميشه...؟

اميدوارم شما دوستان براي نوشته هاي من ارزش قائل بشيد و اين امر را با نظر دادن به اين مطلب ...

تا بعد...؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 تیر1384ساعت 17:20  توسط رامین  |